:: سال 25، شماره 83 - ( مقالات منتشر شده 1396 ) ::
جلد 25 شماره 83 صفحات 273-292 برگشت به فهرست نسخه ها
ارتباط تفسیر و ساختار حکایت در مثنوی
علیرضا محمدی کله‌سر*
استادیار دانشگاه شهرکرد ، a.mohammadi344@gmail.com
چکیده:   (531 مشاهده)
یکی از مهم­ترین موضوع‌ها در زمینه سبک­شناسی روایت در متون کهن، چگونگی خوانش و تفسیر داستان­های تمثیلی است. ارتباط این موضوع با روایت­شناسی هنگامی روشن می‌شود که با صرف‌نظرکردن از محتوا و پیام تفسیرها، به ارتباط آن با خطوط داستانی توجه کنیم. مقاله حاضر درپی دست­یابی به مهم­ترین شیوه­هایی است که مولوی براساس آنها به تفسیر حکایت­های مثنوی پرداخته است. می­توان گفت ارائه تفسیرها بر محور هم‌نشینی مهم­ترین ویژگی تمایزبخش مثنوی از متون مشابه است. مولوی برای ارائه این تفاسیر، حکایت را به­صورت خطوط داستانی مجزا درنظر می­گیرد و متناظر با هر خط داستانی تفسیری ارائه می­دهد. تعدد این خطوط داستانی می­تواند نتیجه تنوع شخصیت­ها یا پی‌رفت­های دریافت‌شده از متن باشد. در این فرایند، ارزش خطوط اصلی و فرعی با یکدیگر برابرند؛ بنابراین، در اغلب موارد، تفسیر ابتدایی (انگیزه بیان) یک حکایت چندان با تفاسیر میانی، پایانی یا حتی تفسیر منطبق با خط اصلی داستان هم‌خوان نیست. توجه به خطوط داستانی در شکل­گیری تفاسیر، هم در تحلیل نوعی ویژه از چندمعنایی تمثیل در مثنوی مفید است و هم می­تواند فراهم­آورنده تبیینی روایت­شناختی از تداعی معانی در مثنوی باشد.
 
واژه‌های کلیدی: مثنوی، روایت، تمثیل، تفسیر، تداعی معانی، خط داستانی
متن کامل [PDF 282 kb]   (103 دریافت)    
نوع مطالعه: پژوهشي | موضوع مقاله: تخصصي


XML   English Abstract   Print



سال 25، شماره 83 - ( مقالات منتشر شده 1396 ) برگشت به فهرست نسخه ها